که با تمام قدرتم ببازم
نه اینکه عاشقانه باز بمیرم
نه اینکه دستای تو رو بگیرم
فقط یه اتفاق ساده باشه
قشنگ و ناب و بی اراده باشه
تو رفتی اما خاطراتمون هست
یه مَرده و یه سینه ی پُر از غم
منی که با تموم دلتنگیام
با رفتن تو هم کنار اومدم
ترسم از اینه که یه روز دوباره
چشای شرقی تو رو ببینم
بدون اینکه قصدی داشته باشم
بیام و روبروی تو بشینم...
- محسن خدابخشی
تو رفته ای پس از تو جهان طور دیگری است
در سوگ تو سکوت عمومی به پا شده ست
سوگ و عزا در این خفقان طور دیگری است
نه رادیو گناه! نه تلویزیون حرام!
اندیشه های مرجعمان طور دیگری است...
هرگز مخواه مثل تو باشند دیگران...!!
تدبیرها و رای و سران طور دیگری است...
- محسن خدابخشی
*از سیصدوسیزده تای آقا یکی دیگه کم شد...
مي گويند كه:
" شخصي را بردند خدمت پيامبر (ص) و گفتند كه اين مرد در خيابان ناگهان يك خانم نامحرم را بوسيده است. حضرت فرمودند كه: مرد اين چه كاري بود كه تو كردي؟!
مرد با پشيماني به حضرت مي گويد كه: من اشتباه كردم و پشيمانم. حتي حاضرم به خاطر اين كار قصاص شوم! بعد حضرت خنده اي مي كنند و مي گويند حالا كه پشيماني برو و ديگه اين كار رو تكرار نكن..."
شما حاضر نيستيد قصاص بشيد...!؟
تو عاشقش شده اي، من زياد نه...
جزء تلفات و مرگ و میر غزلم

